[newstyle/top.htm]

سید علی صالحی


الف

تو دربه در بستن بند کفش و
 گشودن راه و
 خواب پیاده
پیاده ام کرده ای
 ورنه من کی اهل این همه دنگ و فنگ بی دین زندگی بوده ام
 مرا همام مهر خالص و خواب اندکم بس بود
یک جرعه ... یکی شبنم نشئه از عطر نی
تا ابدالآباد برای قناری بخوانم و
خواب زن ببینم و
 زندگی کنم
 من از این بیشتر
 هزاره های بسیاری
 همزاد حضرت سلیمان و
اولاد ملائک بوده ام
ملخ به خوابت ببیند گندم دانا
 که همین تو از بلهت آدمی
باز در به در بستن بند کفش و
 گشودن راه و
 خواب پیاده
 پیاده ام کردی

 

 

بالای صفحه

[newstyle/but.htm]