ساناز کریمی


 فانوس

بر زخم ملتهب گونه های من
 پرواز تو در سرداب های دیروز است
 در تمنای شعر من
پرواز تو در بامداد فصل رهایی نهفته است
 در جام خسته ی حضور دیروقت من
تندیسی از ساحل دریا بر چشم هامون است
 و اینک
ای خاموش
در فراسوی سپردن زخمهای امروز به مرهم فردا
 فانوس نویدی باش

 

 

بالای صفحه