ساناز کریمی


سراب

 در دورها ، در دوردست ها
 زنی را دیدم با ماهیانش
و نه چشمه ای و نه رودخانه ای
 در دورها ،‌ در دوردست ها
 زمان متوقف شده بود
 و من نگاه منتظری رادیدم با ماهیانش
 در دورها ،‌در دوردست ها
 باوری گرم را دیدم که سرابی را ستایش می کرد
و سرابی که ماهیانش رازنده نگاه می داشت

 

 

بالای صفحه