ساناز کریمی


غریبانه

 بر خک سرد خفته بودم
با بانگ امیدت چه بی تابانه از خک بر شدم
 نزدیک ها امیدی بر نمی داد
 چه عاشقانه به دورها نگریستم
 و دورها چه بی صبرانه از پس نگاه منتظرانه ام
 محو می شدند
و هنوز از باور عاشقانه ام تهی نشدم
که غریبانه از خک پر شدم


 

 

بالای صفحه