آوای آزاد »  شاعران » ساناز کریمی »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 و اینک رگبار

و اینک رگبار
 و نگاه من بی فاصله ای با رگبار
 و دگردیسی تفسیرش در هر نفس ذهن من
 خوب یا بد
 نمی دانم
 رگبار بر بهار پنجشنبه اول سال خواهد بارید
 و یا شاید واپسین دقیقه ی سال را که باردار سرخی انار است به رگبار
بندند
 و آنگاه من با
 دستانی خالی از انار
 به هنگام دادن خون به تاریخ فردای کشورم
که زیر کلاهی سنگین
سرخرگ شرافتش به خونریزی افتاده است
زرد خواهم شد
و زرد خواهم شد
 شاید نگاه من به گلخانه هایی باز شود
 و شهردار در سال اینده برای زیباسازی منو کسید کربن از آن دیدن کند
و یا در دست نگاه من اسلحه باشد
 و فریاد آتش
 و شلیک گلوله
و سرانجام
مرگ تمامی خکها ، گلدانها و بنفشه ها
 و پاهای من
که در جویبار شهر شنا خواهد کرد
 و چوبدستی من
اگر به رگبار بسته شود
 و گوشهایش را کرمها در تاریکی پنهان یک اعتماد بجوند
اینک رگبار
اخبار علمی و فرهنگی
 و رود شاعره اب جوان را به شب شعر
 از چاه راه های شهر
 که اداره ی گاز یا شاید آب و فاضلاب
 آنها را پر نکرده اند
 گرامی خواهد داشت
و شاید هم
در آگهی ترحیم فلان روزنامه ی فرهنگی تجار
 به مجلس ختم شعر شاعره ای جوان دعوت شوید
 و اینک رگبار

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009