ساناز کریمی


افسانه باورها

بر بستر سالی که گرم است از سوختن عاطفه ها
 با کودکی ام همخوابه شدم
 و بارور شدم از افسانه ی باورها
ای قابله ی امید از رحم یأس
 افسانه ی باورم را از رحم خارها متولد کن


 

 

بالای صفحه