کدام جذبه ؟
چرا فریفته ی آن ستاره هستی تو
که از فراز به اعماق خویش می تابد
چرا سر بریده ی تو چنگ می زند در ابر
تنت که ماهتاب
به خاکی گذر نمی یابد
چه می دوی ، چه سر به هوا می دوی ، نمی دانی
که زیر پایت چیست
کدام راه تو را سوی دوست می خواند
کدام چاه که هست و کدام قله که نیست
بدین سفر که در اندیشه چاوشی خوانی
چه رهروان که نبخشند بر تو رهبانی
گگناه و عذر در این طعنه زار یکسانست
گناه توست همان جذبه های شبخوانی
چرا فریفته ی آن چراغ جادویی
که از زمین بریده و مهجور می فشاند نور
چراغ راه تو خورشید یا شبی تاریک
اگر که نور نبخشی تویی همان شبکور
|