|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
از مرز سکه ها
دیوانه با دلسردی زنجیر
آرامش نخواهد یافت
دیوانه با زنجیر یا تدبیر
از رودها و دشت ها دل برنخواهد تافت
تنها درختی می تواند خاک او را
از لحظه های پرثمر سرشار سازد
تنها نگاهی می تواند شام او را
با روشنان خواهشی بیدار سازد
دیوانه با زنجیر یا تدبیر
از رودها و دشت ها دل برنخواهد کند
دیوانه را باید به برقی یا شهابی
افسون خود کرد
دیوانه را باید به آوای شباهنگ
مجنون خود کرد
دیوانه را باید به زنجیر ستاره
مشق سکون داد
دیوانه را باید
ز سیلابی که ابر است
مستانه تر جامی ز خون داد
او با جهان ما که اعداد
بر دست و پامان می زند بند
بیگانه وار است
او با نوای مرغک هر شاخه ی خویش
می گسترد تا جاودانه
رگ های پیوند
دیگر ز مرز سکه ها بگذشته آزاد
همچون غباری
هستیش همخانه ی باد
دیوانه را با عاقلان دیوانگی هاست
|