|
|
هزار چنگی
آیا کدام چنگی
ما را به زخمه ای
دربند می کشد ؟
آیا کدام توفان
فریاد شعله را
این گونه می دمد ؟
ما را چه کس
که موج و رها بودیم
در جوی تن
به همهمگی بنشاند
ما را کدام موج
کدامین دست
سوی هزار چنگی قالب خواند ؟
با من تنم که لانه ی خرچنگ است
آوای چنگ من چه تواند ساخت
با من دلم که لخته ی خوناب است
امواج شعله ام چه تواند تاخت
من انتظار لحظه ی موعود می کشم
تا باز خون من
تن گسترد چو ابر
تا باز استخوانم
همچون غبار
در دل خورشید پرزند
من انتظار موج و رها بودن
|