|
|
حادثه
در این شب سکوت
آیا کس آگهست که مرغی شکسته بال
پرپر زند به محنت ویرانه های غم
در گوشه ی ملال ؟
آیا کس آگهست ز پرواز آرزوش
بر قصرهای درهم ابر ترانه خیز
بر سرخگون حصار غروب خیالپوش
او نیز چون پرنده ی مهتاب بامداد
از پرتو صفای دل انگیز چشمه ها
لبریز بوده است
او نیز با شکوه فروغ ترانه ها
دمخیز بوده است
اما دریغ و درد
در سوگ یک غروب
چون اختر تنیده ی بختش ، سیاهدل
از همرهان گسست
ظلمت فکند دام و بکامش فروکشید
پروانه ی نگاه سبکبال جستجوش
گم کرده راه در دل آشوب سرکشید
در تنگنای درد
پرپرزنان بهر در و دیوار بال کوفت
سر را به سینه ی غم و رنج و ملال کوفت
او شب پره نبود که با شام خو کند
او دد نبود تا به فریب دو چشم خویش
ره کاود و هراس در آن جستجو کند
او چشم مهر بود
مهر زلال قلب فروزنده ی بهار
پیدا نه راه روز که بیداد سرنوشت
او را کجا کشد
در زیر پنجه های درنگ و ستیز مرگ
درد و بلا کشد
یا صبحدم به چشمه ی خورشید شعله سان
بال امید گسترد و تن فرا کشد
|