آوای آزاد »  شاعران » سعید رضوانی »


 
 
 


 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

باغ

داسِ پُرزَنگارِ کندش را عرق‌ریزان
باغبان سوئی فکند و گفت:
”گَردِه‌اَش را باد سالی سرد
بی‌گمان از باغِ هم‌سایه
یا زِ صحراهایِ دور آورد.“

بی‌صدا در گردشِ آرامِ بادی تلخ
در کنار و گوشه تَک‌توکی
لاله‌هایِ خشک ـ گوئی با شماتت ـ سر تکان دادند.

هم به خاموشی گیاهانِ سیاهِ باغ را پوشیده سرتاسر
برگ‌هایِ سالم و سیرآبشان را موجی افکندند،
پای‌برجا ساقه‌هاشان را نشان دادند.
  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009