سعید قنبری


شعر 8

خون تو رگا ماسیده
از کنار هر گلی که رد میشی بوی لجن میده !
به لطف قفس های مدرنیزه پرنده ها پرواز کردن توی آسمون یادشون رفته !
شبا رو هر درختی که میبینی یدونه جغد داره کوکو میکنه و خواب و به چشم همه حروم کرده !
برگای زرد خزون زده به مردم یاد میدن که ماست سیاه و ذغال سفید !
برگای سبزم به دست باد خزون افتادن رو زمین و دارن از خاطره میرن !
تک ستاره ها پشت ابرای سیاه دارن شهاب میشن !
نور خورشید سانسور شده به شقایق ها میرسه
حالا تو این حال و هوای قمر در عقرب بازم میخوای که لبخند بزنم و
از مستی می حافظ و رستم دیو کش قصه ها حرف بزنم ؟
یا از شیرین و فرهادی که فقط اسمشون کنار هم دیده میشه ؟!
 

 

بالای صفحه