شعر 5
دوست دارم اندازه یه ظرفی که بشه
توش یه چندتائی ستاره جا داد و دوتا شاخه گل رز با یه دریا
که انتهاش خورشید باشه . با یه قایق که باد سردرگم تو بادبوناش بپیچه و
من و تو سوار
اون قایق باشیم و توی آئینه چین و چروک خورشید بریم تا جایی برسیم که
خورشید از آب
اومده بیرون. اونوقت از خجالت چشمای تو بره زیر آب و یه آسمون برامون
بمونه که تو
هر کدوم از ستاره هاشو خواستی بتونی بچینی .
اونوقت بجای هر ستاره من یه ذره از وجودمو می ذارم.
چون دلم نمی خواد آسمون بالا سرت تاریک و بدون ستاره باشه ... !
|