شعر 15
بیا از اینجا در بریم بیا با هم
فرار کنیم
غصه هارو جا بذاریم شادیارو سوار کنیم
بپر بالا عزیزم اگه نریم دیر میشه
این عشق ممنوعمون دوباره زنجیر میشه
این موتور قراضس ولی مث فشنگ
بنز و بی ام و نیستش ولی اینم قشنگ
دلهره ی رفتنو از تو چشات می گیرم
اگه نیای در بریم من از غصه می میرم
یه سرزمین بی مرز یه دشت بی انتها
یه قصر نقلی و قشنگ اندازه ی خود ما
آخ که چه حالی میداد فرار از این فلاکت
از این عذاب ممتد از این همه شکایت
آخ که چه حالی میداد همیشه خواب می دیدم
جای سراب تو جاده یه ذره آب می دیدم
آخ که چه حالی میداد آرزو آرزو نبود
از پس این ترانه ها نمی شدیم زخم و کبود !!!
|