شعر 13
ببار ای ابر بغض آلود طوسی
بر این خاک بدون رنگ و بی آب
ببار بر هرچه می خواهی غم آلود
ببار بر عرصه ی خاموش این خواب
در این شب های بی مهتاب و رویا
در این دنیای پوشالی و غمگین
بزن با تیغ تیزت ای نم آلود
رگ یخ بسته ی این خواب سنگین
ببار این نازنین ویرانگر درد
ببار بر رنج های این بیابان
بشویان چرک ها و فتنه ها را
از در و دیوارهای این خیابان
ببار ای خارق اجبار مطلق
ببار بر چهره ی بی اشک و لبخند
رهایم کن تو ای اشک مقدس
ببار بر آرزو . بر عشق در بند
|