سعید قنبری


شعر 11

تو شهر بی عدالت شکوفه ها اسیرن
قاتلا سر به زیرن. عاشقا زود می میرن
دخترای حوض بلور گیساشونو شب بریده
خون غزل سر می کشن قاتلای ورپریده
لعنتیای رو سیاه پوست شب و تن می کنن
با مرثیه پراکنی جماعت و کر می کنن
رو تیرک خیابونا لبخندای دروغکی
جلوی چشم آئینه ها شخصیت های الکی
برگه های سیاه سفید. تیترای پیش نویس شده
بیابونی پاپتی اینجا حالا پلیس شده
تو تصویرای بی حیا خنده رو پاداش نمی دن
به اشکای مصلحتی پول و زمین و باغ میدن
تو شهر بی عدالت قاتلا خون می دوشن
پروانه ها به زور شب رخت عزا می پوشن

 

 

بالای صفحه