... ؟!
سخن گفتن از بغض های نشکسته این روزگار دلگیر کار ساده
یی ست ...
زیراکه از کثرتشان کاسه صبر هر طنزپردازی سرریز می شود ،
چه برسد به اینه های قلم به دست ...
روزگاری که به بازی می ماند تا زنده گی ...
هر مزرعه یی یک مترسک دارد تا کلاغان جرات پرواز نداشته باشند !
بازی بین ابر مترسک ها ...
در این بین هم خون هزاران هزار نفر ریخته می شود تا قضیه واقعی جلوه
کند ... !
چه اهمیت دارد ؟ مهم مزرعه است و محصول مزرعه ...
اینکه کشاورز چقدر زحمت بکشد ... پشیزی ارزش ندارد !
اما جواب خون هایی که بی گناه ریخته شده را چه کسی خواهد داد ؟! ...
به گمانم او هم از این بازی لذت می برد،
وگرنه خون با ارزشتر می بود ... !
ها ؟!
|