آوای آزاد »  شاعران » رسول کامرانی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

دریا

با این قیافه نامربوط در پشت عینکی از تردید
مهمان ساحل متروکه! دنبال فال کسی هستید؟
تعبیر این همه بی خوابی در چشم ساکت دریا نیست
ـ دریا؟! چه اسم قشنگی وای رگبار خاطره می بارید
لبریز حادثه یعنی تو، یعنی به من چه که میترسی؟
باران دغدغه یعنی من، یعنی که دست غزل لرزید
ـ دریا دوباره کجا گم شد؟ ـ گمشو کثافت لکاته
بالا بیا ر وجودت را، تف کن به ماسه در تبعید
- حال مریض شماکم کم... بالا می آورد و هی خون
تزریق می شود از غصه وقتی که خلسه به رگ پاشید
من با نوار "برادر جان..." سر روی شانه رویاها
سیگار و سرفه کمی هذیان... (شاید به بخت خودش خندید)
دنبال روح تو می گردم تصویر محو بلم در مه
مشکوک تر به شما حتی، هی خط فاصله می کارید
طاقت بیار و بمان دریا، دریا بدون تو... می میرم
هی سرفه خاطره خون... بس کن (دنیا به دور سرش چرخید)
******
جا مانده بر تن ساحل هم جا پای مرد غریبی مست
آنشب که طعمه دیگر را دریا درون خودش بلعید...
 

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009