آوای آزاد »  شاعران » رحیم رسولی »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

زمین پایان انسان نیست

 صدا زد ماهی کوچک بیایید آه دریا مرد
 تبسم کرد ماهیخوار و گفت آری چه زیبا مرد
 همه شاعر شدندو سوی تنگ خویش برگشتند
 گروه ماهیان وقتی خبر آمد که دریا مرد
نخستین کس که با خود طرح دعوا کرد شاعر بود
و خود آخر به دست خویش در پایان دعوا مرد
 پس افتادند یک یک سایه ها و شب نمایان شد
 و شب هم شعر شد مثل من و تو گشت و با ما مرد
 و... زن آمد نشست و بی ریا شد قافیه با من
که می باید مقفا زیست و باید مقفا مرد
زمین پایان انسان نیست باید آسمانی شد
مثال گل که خکی زیست و در اوج معنا مرد
 و شاعر فارغ از دیروز و امروز امت فرداست
 که فردا گرچه میمیرد نمی گویند فردا مرد
 مگر با مردن ساعت زمان از کار می افتد
 مگر ما اینهمه در زندگی مردیم دنیا مرد ؟
صدای آدمی این نیست نیمای پیامبر گفت
و شیطان قهقهه سر داد خوش باشید ری را مرد
نگفتیم و گذشت آنقدر تا احساسمان دق کرد
و در ما اشتیاق گفتن از ناگفتنی ها مرد
 و شاعر مثل یک تصویر در قاب معما بود
 که تنها آمد وتنها تماشا کرد و تنها مرد


  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009