رحیم رسولی


 شاعران زندگی

 یاد آن زمان به خیر
 یاد آن گذشته ها
 یاد آن زمان که : عشق
انتهای غربت یکی از این
 کوچه های تنگ شاعرانه خانه داشت
 ن بود و قلم
ویسطرون
 و شاعری که لهجه شریف و مردمی و عامیانه داشت
 لهجه ی هزار و یکشبی
شاهنامه ای
 دمنه ای
 کلیله ای
ن بود و قلم
 و آدمیو خک
 آدمیت و خدا
 ن بود و نان برای آدمی
 و ماسعی
ن بود و نان
 و سفره ای به قد کهکشان
به وسعت تمام آسمان
 سفره ای کهبا غریب و آشنا میانه داشت
سفره ی هزار و یک قبیله ای
اینک
 آه آه آه
 برگ های خاطرات شاعرانه ی مرا
 دسته های موریانه می جوند
 چشمها دوباره شاهد حضور مرگ می شوند
 آفتاب رفته است
 عشق کوچه را به شاعران زندگی سپرده است
 مرده است
ن و قلم شد از صحیفه پک
 و آدمی رسید از خدا به خک
 ن نان
 نان نون
 قلم درخت شد
لهجه شریف شاعران زبان پایتخت شد
 شعر عامیان تر
 زبان
 زبون شد

 

 

بالای صفحه