سوگلی
زمان ترانه آرامش من است و بارانها
به گیشوان زرافشان بانوی پاییز نشانده رشته مروارید
نشسته بانو در آستان تابستان
هلال نقره ماه
به پشت لاله او گوشواره ای جاوید
تو مثل آب لطیفی و مثل باد بلند
تو مثل آتش بوری
تو ارتعاش نسیمی و شبهه لبخند
چ. خاطرات زمین خوابنک و گسترده
کشیده ای به سراشیب جلگه ها پرده ...
به بوی پرتو صبح است انتظار هوا
به میهمانی نزدیک میرویم برآ
عروس سوگلی من عروس تاریخی!
خواب
باز می ایم و می خسبم
زیر سقف خنک پاییز
باز میایم و دیوار قناتم را پاک خواهم کرد
چینه خواهم کرد دیوار حیاطم را
چون به عریانی تابستانه
سنگباران نشود دیوانه
که نشسته ست تن لخت کنار فصل ؟
ای صباح گذران عشق کجاست ؟
|