در تو چشمی است
در تو چشمی است چشمه ای است سبز
لطف سر پنجه کدام اعجاز ؟
این چنیم ز بیخ و بن ترکاند
کنده خشک و غرق این همه برگ
بر جهانم دری فراز اید
تکه بی باوران نظاره کنند
من چنانم که باغ در تب گل
قمریانم به طوف آمده اند
فصل پاییز و برگ ریز و بهار ؟
این چنین شور و حال من زکجاست
از گلم گل شکفته می نگری؟
من از آن سبز جرعه ای زده ام
لبخنده ات گلی است
لبخنده ات گلی است از الماس و عطر سیب
آن چتر ایمنی که ز هول شبم رهاند
دیگر هراسم هیچ ز ادبار مرگ نیست
در جاده های عصر به کشفش رسیده ام
یک کهکشان ستاره و
یک آسمان سحر
لبخنده ات گلی است
|