فهرست اشعار < شاعران نامی معاصر < ورودی >
می گریزم از تو که چشمانت به شعبده ای بسته است و زبانت بیگانه ایست مردم ستیز گوشهایت به زمزمه روسپیان و منظرت میعادگاه چرک و خون با دستانی آلوده و ذهنی که پیوندش را با جهان گسسته است به سراغ طعمه هر ویرانه ای را سر می کشی
بالای صفحه