پیمان آزاد


 دقیقه هجرت

پناه جستن در غاری به غایت دور
و زیستن
 در مغکی سخت متروک
 و زندگی را
 به معنای خود بازگرداندن
 آرزویی است
 که چون ماری لغزان
 از ژرفای ذهن عاصی من بیرون می خزد
بر چهره
حجابی از زیرکی کشیدن
 و از اندوخته ها
 غروری نامطمئن ذخیره دیدن
 و روز را با مسماری از هول
به شب دوختن
 و به انتظار دقیقه ی هجرت
 زندگی را از معنای خود زدودن
 حکمی است ناگزیر
 که به آن گردن نهاده ام

 

 

بالای صفحه