دقیقه هجرت
پناه جستن در غاری به غایت دور
و زیستن
در مغکی سخت متروک
و زندگی را
به معنای خود بازگرداندن
آرزویی است
که چون ماری لغزان
از ژرفای ذهن عاصی من بیرون می خزد
بر چهره
حجابی از زیرکی کشیدن
و از اندوخته ها
غروری نامطمئن ذخیره دیدن
و روز را با مسماری از هول
به شب دوختن
و به انتظار دقیقه ی هجرت
زندگی را از معنای خود زدودن
حکمی است ناگزیر
که به آن گردن نهاده ام
|