برای دوست
اندوهم
همه از اینجاست
که دستان عاشق تو
تنهاست
بگذار پاهای کوچکم را
با یاقوتی
بیارایم
و دستانم را
با عطری آغشته کنم
که عشق را
جار زند
و هرزه گی را
آه که پستانهای تو
پر شیرترین جام جهان است
شهدی آغشته به خون
خونی
آغشته به زهر
مایه حیاتی
که در رگهای من جاری است
بگذار هرزگی و جنون را
جار زنم
که از تقدس ریکارانه گربه ها
بیزارم
|