آوای آزاد »  شاعران » پروانه فتاحی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 سرود زندگی

 من از تبلور شبنم می ایم
در سکوت دریا می خوانم
 سرود ماندن را
 و در هم می شکنم هبوط آدم را
 من از واژه ی غریب غربت
نگاه آِنای خود را می دزدم
 و غریبان زمان را
 به قصد آشنایی با فردا
 می پذیرم
 و گل واژه های صفا را
 از سرند دوستی
 با دو دست لغزان
 همچون گهواره ی کودکان به لرزه می گیرم
 و باب سرودن را می گشایم
من در نیایش صبحگاهی
سلام عشق را پاسخ می دهم
 و می خوانم سرود ماندن را
 در اذان صبح
 درود ستاره را با سحر حس می کنم
 و سلام سحر را همچون گوشواری بر گوش خورشید می بینم
 من از باد نمی گریزم
 و از توفان نمی هراسم
مگر نه این که هر دو مظهر طبیعت اند ... ؟
باران ، شستشو گر آلام من است
 و طراوت بعد از آن در کوهستان
 سرود زندگی ام
 پس می خوانم سرود ماندن را
 من از نسیم حظ می برم
 و بر کجاوه ی صبا می نشینم
 من در غروب به دنیا آمدم
و در فلق بار سفر خواهم بست

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009