نصرت رحمانی


 بودن چه سود

در موج تاب ، اینه چو چشم گشودم
 آنقدر پیر گشته بودم
 که لوح حمورابی را می توانستم
به جای شناسنامه ارائه دهم
بودن چه سود ؟
با خورد و خواب
 دلفسرده تر از مرداب
طرحی ز یک سراب ، نقشی عبث بر آب
 باید شناخت ، ورنه بناگاه خوشبخت می شوی
بی رحم و تنگ دیده و دل سنگ می شوی
 قارون چنانکه شد
 گند کثیف خوشبختی را
 با عطرهای عربستان نمی توانی شست

 

 

بالای صفحه | زندگی نامه