|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
سوک
شب گاه
در کاج پیر پریشان
می خواند با نای نیم بسمل
آوازهای سرخ
در پرده های شب
چون شعله های شور
در زخمه ی سه تار
گر می کشید حریر روح
در هاله های تب
شب گاه
پای برهنه بر لبه ی تیغ
رقصید
تا موسم سحر
گفتم
ای یار
آرامتر برقص ، در زیر چتر خون
ناگه چنان کشید صیحه که یخ زد رگ زمان
با خنجری میانه کتفان
و حجله ای
میان کوچه متروک در سماع
آواز اشک بر سر منشورهای آن
شب گاه
رعد شیون چنان کشید
که درفصول جاری تاریخ خیمه بست
|