نصرت رحمانی


 میان دیدن و بودن

سواد وحشت و کشتارگاه و سایه تیغ
 و بیم رستن فواره های خون
نگاه را بردار
 سوی دریچه بگردان
 ولی چرا ؟
 چرای ، بره نوباوه را نظاره کنیم
به واهمه های علف
چرا ؟
 عزیزمن آرام
 به پشت سکه نگاهی کن
 به پاسخ عطش ساطور
 جواب باید داد
در این سترگ بیابان
 عجیب گیتی هموار است
 کوچک و خوشبخت
 میان دیدن و بودن هزار فرسنگ است

 

 

بالای صفحه | زندگی نامه