آوای آزاد »  شاعران » نصرت رحمانی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

مرد دیگر

می ایی و من می روم ای مرد دیگر
 چون تیرگی از بیخ گوش صبحگاهی
می ایی و من می روم ، زیباست ، زیباست
 باران نرمی بر غبار کوره راهی
 دشت بلاخیز غریب تفته ای بود
 هر تپه ای چون طاولی چرکین بر آن دشت
ما سوختیم و خیمه برکندیم و رفتیم
اینک ، تو می ایی برای سیر و گلگشت
حلاج ها ، بر دار ، رقصیدند و رفتند
 شیطان حدایی کرد در این خاک سوزان
 این قصر عاج افتخار آمیز تاریخ
بر پاستی ، از استخوان تیره روزان
تابوت خون آلود من گهواره ی توست
 جنباندت دست پلید پیر تقدیر
 هشدار یک دنیا فریب و رنگ و بازیست
روزی شنیدی گر کسی می گفت : تدبیر
 می ایید و من می روم
 بدرود
 بدرود
چیزی نیاوردیم و چیزی هم نبردیم
بیهوده بودن ، تلخ دردی بود ، اما
اما ... چه دردانگیز ما بیهوده مردیم

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009