آوای آزاد »  شاعران » نصرت رحمانی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

فرار ابر

 می بافت دست سنگ
 گیسوی رود را
 می ریخت آفتاب
پولک بروی دامن چین دار آب مست
یک تکه ابر خرد
از ابرهای تیره جدایی گرفت و رفت
می بافت دست سنگ
گیسوی رود را
می ریخت آفتاب
 پولک بر روی دامن چین دار آب مست
 یک تکه ابر خرد
 از ابرهای تیره جدایی گرفت ، و رفت
تنها نهاد سایه ابر کبود را
 کوتاه کرد قصه گفت و شنود را
 بود و نبود را

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009