آوای آزاد »  شاعران » نصرت رحمانی »


 
 
 

 

 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

سایه

سالها در سرزمین شعر
سلطنت کردم
 تا شبی در زیر چتر تار گمنامی
 با آنکس که در من شعر می گوید به سر کردم
با من گفت
 شاعران راستین هرگز
 بر سریر و نام ،‌ دل نمی بندند
 شاعران راستین بررنج می خندند
 شاعران راستین چون سایه ها در تاب های پرده پنهانند
 با سر انگشتان شحرآمیز
 شاعران شهره را بر روی تخت شعر می رانند
 صبحگاهان
تخت و بخت شعر را پاشیده در هم
 در به در در جستجوی سایه آن شاعری گشتم
که مرا همچون عروسک روی تخت شعر می رقصاند
 سالها
 در دره ها و کوهها و شعر ها و جمله ها و واژه ها گشتم
 گشتم و بیهوده گشتم
 تا که شاید همره و همزاد خود را باز یابم باز
 دیگر از من سایه ای مانده است
 سایه ای در تاب های پرده های تار
 

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009