رنگ و سرود
من با قلم
تو با قلم
من بر سپید سینه ی کاغذ
تو در دشت چرک بوم
من شخم می زنم
تورنگ
رنگ
رنگ
هر سو بپاش
باشد جوانه ها که سر کشد از خک دیر و زود
از رنگ و از سرود
تا گل به بار اید
در قحط سالی این بوم
آرام گیرد این دل بی پیر
ای دلپذیر
نقاش
رنگی دگر بپاش
|