آوای آزاد »  شاعران » نادر نادرپور »


 
 
 


 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

گل ماه

این ترک نیست به رخساره ی ما
اینه گفت
 چین پیری است
 تو گفتی
که به سیمای شماست
بغض او پر شد و در چشم زلالش ترکید
از غم توست شیاری که به پیشانی ماست
روز گرداندی و ، اندوه تو بر گونه چکید
چشم گریان تو بر چهره ی دیوار افتاد
پاره سنگی چو دل از سینه ی او بیرون جست
پیش پای تو فرود آمد و از کار افتاد
آه دیوار
 تو گفتی
چه شد آن سایه ی من
 که شبی ماه به رخسار تو رقصانیدش ؟
نیست افسوس
سر از شرم به پایین انداخت
خنده ی بی سبب ماه نخنداندیش
روز گرداندی و تصویر تو در آب نشست
 بر که جان !‌ کیست ؟،
 تو پرسیدی و او هیچ نگفت
می شناسی تو مرا ؟
باز تو پرسیدی و ماه
رفت و ابر آمد و تصویر تو را پاک نهفت
 اشک گرم تو فرود آمد و بر گونه چکید
اشک گرمی که درو شادی و غم پنهان بود
 آب و اینه و دیوار تو را می جستند
 دل من نیز به سودای تو سرگردان بود
 همه را دیدی و نام منت از خاطر رفت
همه را خواندی و تصویر من از دل راندی
پاریا بودم و چون سوختم از آتش قهر
مشت خاکسترم از خشم بر آب افشاندی ؟
چون گل ماه که پرپر کندش پنجه ی موج
غنچه ی یاد تو پرپر شد و بر خاک نشست
دل من ، اینه ای بود و پاز نقش تو بود
 دیگر آن اینه کز نقش تو پر بود ، شکست


  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009