آوای آزاد »  شاعران » نادر نادرپور »


 
 
 


 

 

   

 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

تیشه ی برق

برقی دمید و تیشه ی خونین خویش را
 بر فرق شب نواخت
طاق بلند شیشه ای آسمان شکست
 وز آن شکاف ، کوکب تنهای بخت من
چون شبنمی چکید و به خاک سیه نشست
 آن مرد بی ستاره شدم کز گناه بخت
دل در هر آنچه بست ، امدیش ثمر نداشت
آن مرد بی ستاره شدم کز غم غروب
رو در شبی نهاد که هرگز سحر نداشت
ماندم به انتظار که معمار آسمان
شاید ز نو مرمت طاق کهن کند
چون اختران سوخته را بشمرد شبی
یادی هم از ستاره ی خاموش من کند
 اما زمان پیری او در رسیده بود
 دیگر توان ساختن آسمان نداشت
 بازوی زورمند وی از کار مانده بود
 در چشم پیر خویش ، فروغ جوان نداشت
 نومید از آنچه عاقبتم حاصلی نداد
کنون بر آستان شما رو نهاده ام
ای مرمرین ستون ها ، ای گردبادها
شمع بلند قامت پیچان خویش را
در زیر طاق پر ترک آسمان زنید
زیرا هنوز چشم بلادیدگان خاک
در جستجوی بخت ، به سوی ستاره هاست
بر این گروه ، چشم حقارت میفکنید
گر خاک شد ستاره ی اقبال من ، چه باک در آسمان پاک ، هزاران ستاره اند
وانان که بر ستاره ی خود دل نهاده اند
 در زیر آسمان خدا ، بی شماره اند

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009