آوای آزاد »  شاعران » نادر نادرپور »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

نیایش

ای آفریدگار
دیگر به سرد مهری خاکسترم مبین
 امشب ، صفای آبم و گرمای آتشم
 امشب ، به روی تست دو چشم نیاز من
امشب ، به سوی تست دو دست نیایشم
امشب ، ستاره ها همه در من چکیده اند
 سرب مذاب ، پر شده در کاسه ی سرم
 هر قطره ای ز خون تنم شعله می کشد
من آتش روانم ، من آتش ترم
امشب ، به پارسایی خود دل نهاده ام
ای آفتاب وسوسه ، در من غروب کن
آن رودخانه ام که تهی مانده ام ز آب
 آه ای شب بزرگ ، تو در من رسوب کن
زین پیش اگر به کفر گشودم زبان خویش
 زین پس برآن سرم که بشویم لب از گناه
ای آفریدگار
 در چاه شب ، به سوی تو امید بسته ام
 تا بشنوی صدای مرا از درون چاه
هر چند پیش چشم تو کوچک ترم ز مور
بر من بزرگواری پیغمبران ببخش
 جز غم ،‌ هر آنچه را که به من وام داده ای
بستان و بیشتر کن و بر دیگران ببخش
نام تو بر نگین دلم نقش بسته است
این خاتم وجود من ارزانی تو باد
 دانم اگر چه پیشکشی سخت بی بهاست
شعرم به پاس لطف تو ، قربانی تو باد

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009