آوای آزاد »  شاعران » نادر نادرپور »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 بیمار بیدار

آه ! مار شانه ی ضحک اگر مغز جوان می خواست
مغز پیر من
خواستار فکر بیمار است
تشنه ی اوهام و اسرار است
او جهان را سخت می کاود
تا در آن ، فکری به پهنای زمان یابد
 ذره ها را می شکافد دل
 تا در آنان ، رازی از منظومه های کهکشان یابد
واژه ها را می دراند پوست
تا در آن ها ، جوهر اندیشه های جاودان یابد
 از بدن های صدفگون ، در لذت می کشد بیرون
تا در آخر ، گوهری والاتر از کون و مکان یابد
کی برین سودای شومش چیره خواهد شد فراموشی ؟
 کی فراموشی تواند راند او را سوی خاموشی ؟
مغز من ، ظالم تر از ضحک و زهر آگین تر از مار است
آدمیکش نیست اما زندگیخوار است
 طعمه هایش : لحظه های جاری بی بازگشت من
 او ، بسان عقربک بر صفحه ی ساعت
روز و شب ، هشیار و بیدار است
 او حکومت می کند بر سرنوشت و سرگذشت من
 از چنین خودکامه ی بیدادگر ، فریاد
 نفرت و نفرین برین بیداد
 تا مگر این مغز ضحکانه را چون پتک بر سندان خود کوبی
 رایت عصیان برافراز ای اجل ای کاوه ی حداد

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009