|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
میلاد ستاره
ای چشم ناشناس
تصویر من در اینه ی روشن بلوغ
مویی به رتگ نیمه شبان داشت
اما ، ز پشت ظلمت آن موی
خورشید بامدادی اندیشه می دمید
امروز
تصویر من در اینه ی پیری
مویی به رنگ صبحدمان دارد
اما طلوع صادق اندیشه
در پشت این پگاه دروغین نیست
شب در ضمیر من جریان دارد
گویی حیات من
در ذهن بی تفاوت ایینه
راه دراز پرخطری بود
از روز دور تا شب نزدیک
از صبح نوجوانی روشن
تا شامگاه پیری تاریک
ای چشم ناشناس
تصویر من در اینه ی فردا
طفل دوباره ای است که میلاد تازه اش
در دومین سپیده ی پنجاه سالگی است
این پیر خردسال
مویی به رنگ شیر و شکر دارد
وز مادری به تلخی شب زاده می شود
آنگه برای زیستنی ناگوارتر
در غربت سیاه خود آماده می شود
دیدار ناگهانی این سالخورده طفل
بر گور وگاهواره مبارک باد
آه ای شب شگفت
میلاد این ستاره مبارک باد
|