|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
چاپ شود |
|
|
|
علاقه مندیها |
|
|
|
ارسال به ایمیل |
|
|
|
ارسال به |
|
|
|
ارسال به
|
|
|
|
ارسال به |
|
دیوار من
به کارگران فقیر به گشنگان و بی کارها گویید دورم را
دیوار بکشند از غم ها
به اشک ها به باورها به تاوان من و عادتها بگویید دیوار کشند و من بینش
تنها
پای دیوار جای خون است جای اشک ریزی جای دزدی
پای دیوار مغز های منهدم قلب های سوراخ از لب دوزی
پای دیوار هنوز آخرین قطره ی باران مانده حاصل سینه سوزی
سینه ام سوخته اشکال ندارد بهتر است لا اقل از خانه سوزی
حاصل عمر چه شد جز خواب اندوزی ؟!!!
دیوار بکشید دورم را گدایان گشنگان محدود گشتگان
تا در بین چهار دیوارم فریاد زنم وای بر من وای بر عاقبت یک انسان
دیوار ترک بر دارد شب شک بردارد آیینه لک بردارد
از فریادم از نگاهم از چرک خون قلبم که تنهایم تنهایی که غم دارد
شمع از این جهنم قدرت خود خاموشی ندارد ولی خم دارد
ریش ها را ریسیدند نخ ها را غلتیدند طناب ها را بوسیدند اعدام ها
نالیدند
خود نویس ها بر بستر کاغذ با حبس و اشک و دلهره در شب می خوابیدند
دیوار ها را بکشید دیوار ها فریاد کشید آتش از آسمان آب چشید
که آه از نهاد کوره ی خورشید درد مهتاب کشید
|