آوای آزاد »  شاعران » مصطفی موسوی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

آوار من ...

ز تو آری نیست دیگر هیچ آرزو در من
ز بس باریده ام از تو نماند بغض گلو در من
همه آینده و تقدیرهایم
در این تصویر من در آب
شده آوار من در خواب
چنان چشمم سرشار باران تو بود آن شب
تمام نام تو آمد به قلبم باز که راهی خون بود از آن لب
من همان بودم که در پیش چشمانت شدم دیوار
بس که پوسیده و فرسوده شده بود عمق وجودم
به وقت تکیه بر من به ناگه گشته ام آوار
من آن شرمنده ام از عشق
که کامش را در جوی بد بوی سیاست کرد
همان گوشه نشین بن بست جان فرسا که می دانی
به دیوارسیاه شب جسارت کرد
اگر می شد چنان سنگ ریزه ای
رها و مست لایعقل
به دیوار های کوچه ات ... تن در دهم در باد
بچرخد و بکوبد سر بزنگ شیشه ی تو باز
بیفتد صورتم در آب
شوم چون خاک روبه جدا و معلق در دنیا
به هر بادی کنم پروازروم در خوابی از رویا
بشینم باز بر سر راهت شکسته و
زیر پای تو کنم آواز:
کجایند شیرین ها ؟ .. پس کو آن لیلی ؟
که فرهادها هم مجنون وارخیانت می کنند ازهمان آغاز
من آوار سراب ... آن خراب ... بی شراب ... نه فقط خاکم
ای معتادمعشوقه ای دل به خاک آلوده تو می دانی چه ناپاکم
فقط شب بود و شب که من مبتلای روشن چشمت را تحسین کرد
فقط غم بود و غم که احساسات مرا با هرکه از او گفت تقسیم کرد
چنان بی مایه گشتم سایه از نور سرد ماه
فتاد بر خم قامت مرد آن سنگین هدیه ازبیراه
من آن عاشق ... نه ... همان غایب میهمانی احساس تو هستم من
من آن عاشق ... نه ... همان باخته و افتاده در آغاز راه تو هستم من
من آه ... که از من آه ... من آه و باز من آه ... من آه .. باز هم غم آه .. آری آه
دلم از آه ... آه فریاد من شد دیگر ...ز راه و آه ... بجا در راه و آه وماه ... باز هم راه و نوازش ها
و آه و فرسوده شد قلبم از آه ... از هذیان آه ... بمان آه و بی تو کجاست دنیا ؟
آه و من و آهنگ باد سرد راه و آه و ...
نفس های تو هستند بجامانده هنوز در قلب من
من آن عاشق ... نه ...آن هستم که تا آخرهر شعرم شدی هم درد من

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009