همین درد
ترس ترس ترس
روزگار هرروزبرایم دارد تنها یک درس
درد درد درد
که فردا نخواهیم دید حتی یک مرد
آه آه آه
نغمه بازی برای یک کودک بی سرپناه
دود دود دود
تنها رابط یک مرتد با بالا بود
چه کسی بود که گفت: خاک امشب مسکوت ماند حرف نداشت؟
چه کسی بود که گفت: مرحم بی خود نزن خاک ما زخم نداشت؟
چه کسی بود که گفت: شادی اش پایدار بودونشانی از غم نداشت؟
چه کسی بود که گفت: کلبه زندگی اش زیر آوار گناه سقف نداشت؟
اگر امشب غم داریم باز مگو تکراریست
درد که حس نیست یک رابطه پنهانیست
رابطه ای مثل بغض سنگین سکوت با فریاد
رابطه ای مثل دود مسموم هروئین با معتاد
رابطه ای مثل رهگذری مست از لذت ها با مردی فقیرو تنها
رابطه ای مثل معدوم شدن با طلوع خورشید در فردا
درد از شاهد کور نمایی دارم که قلمش جوهر داشت ...رنگ نداشت
درد از دین نمای خودخواهی دارم که برای دیدن روی خدا وقت نداشت
درد از خالق بی دردی دارم که بهشت او گمشده است دوزخ اودرب نداشت
|