مرز نشینی
ما ایم رو به خط
ما ایم روبه نقطه ای
ما بی جا نشسته ایم
ما هرجا نشسته ایم
درد با بی درد گفته ایم
بی درد بودیم و درد گفته ایم
ماایم رو به شب
ما ایم رو به مرگ
من مقصدم کجاست
جز یک اتاق خاک
تو مقصدت کجاست
در بطن قلب من
ما ایم رو به خط
ما ایم رو به رگ
فوران سرخ رنگ
خواندن شرح زندگی
بعد از مرگ رنگ
ما ایم رو به خط
ما ایم رو به شک
از تو به من رسید
چند سالی بی خبر !
چند سالی بی نفس !
چند سالی بی هوس !
آغاز نموده ام
پایان برده ایم
از مرز درد گذشته ایم
غریب افتاده ایم
ما ایم رو به عشق
ما ایم رو به حزن
بر مرز لطف او دیریست که مانده ایم
خودرا خدای خویش خوانده ایم
ما ایم رو به خط
ما ایم رو به نقطه ای
هیچ از ما به هم
هیچ از آه من
هیچ از یار من
تو هم هیچ هستی
باش یکتای بیتای من
|