مصطفی موسوی


به سوی شعر نمی روم

به سوی شعر نمی روم
به سوی عشق نمی روم
قافیه روی قلبمه
ایینه ی مصرع من
همیشه روی دردمه
به سوی شعر نمی روم
ستاره رنگ زخممه
امید مرا روشن نکرد
سوزش شمع سردمه
به سوی شعر نمی روم
همه ازم بریده اند
پرواز ازم می خواستن و
سقوط من رو دیده اند
بسوی شعر نمی روم
خودم رو هم گم کرده ام
بارها به مرگ لبخند زدم
هیچکی نفهمید مرده ام
بسوی شعر نمی روم
جنس زمان ثانیه نیست
جای نفس هات رو دلم
ازجنس تازیانه نیست
به سوی شعر نمی رم
رخت غزل پاره کنم
خودم رو هی زجر بدهم
دلت رو بیچاره کنم
به سوی شعر نمی رم
شعرا سوال کنکور شدن !
شاعرای خوش اسم ما
همه ترانه خون شدن
فرهنگ پوسیده ی ما
در به در جام شراب
مرثیه های مذهبی
شهوت و بردن ثواب !
به سوی شعر نمی روم
خیابونای شهرما
مثل شبای شاعرا
پر از گل و ترانه نیست
جوجه ی ساندویچی
جاش توی آشیانه نیست
به سوی شعر نمی رم
قافیه روی قلبمه
ایینه ی مصرع من
همیشه روی دردمه


 

بالای صفحه