من یک رهبرم
تورا به خط می کِشم
تو را به شعر می کُشم
ای راه تازیانه ام
هم راه زخم من بیا
تا سر در خانه ام
شعری تا کجا ؟
شعری تا که هیچ !
جاری رگ های من بشو
تنگ راه پیچ به پیچ
انتها قلب ماست !
یک ضربه که هیچ !
من خود غریبه ام
با راه جدید شهر
بین این همه نگاه
با مردم خودم
عشقی نبرده ام
شعری نخوانده ام
خطی نشمرده ام
حق بده تو را
هیچ گاه نشناخته ام
من با تو هم حتی
از روزگاری که گذشت
هیچ نگفته ام
آغاز و انتها
حق با تو بود رفیق
خوشبختی انزواست
باید به خط شویم
پیش از آنکه تو گوشمان کنند
گناه یک اشتباست
آزادی حق ماست
پیش از آنکه تو گوشمان زنند
چرا که برده ایم
با تازیانه ها
تمام عمر
شعرآزادی خوانده ایم
همراه زخم من بیا
تا سر در خانه ام
بعد همان جا بمان
چون من یه آزاده ام
من یک رهبرم
وقت تلاش ما شده
تو را به خط می کِشم
تو را به شعر می کُشم
پیش از آنکه من و تو را
دوباره با خط کِشند
دوباره با شعر کُشند
|