آوای آزاد »  شاعران » مصطفی موسوی »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

دود

دوداز تو وفادارتر بود
این همان من بردود
این همان ما مردود
چه کسی می داند که مرا
کی شوداز غم عالم آسود ؟
اول پاییزش شعری آغازکند
آن را تا آخر دنیا تکرار کند
از وقتی تقویمی را که مانی در آن نقاشی می کرد*
سوزاندند خاکستر و دود و اندوه با ما بود
بعد از آن خدایم فرمود
امیدهای من و ما بر دود
آتیه هامان مردود
تو و باد و خوشحالی و فرداشاید
احسنت تو را باد استاد
که همان من بر دود
غصه هامان تا بود
شادکامان همه رفتند بر خاک ، بی تابوت
که همیشه سنگ امیدی کنارش می بود
و دعای خیری
وشعری که مضمونش همیشه غم بود
که همان من بردود
که کند عشق تو من را مردود
همه ی آرزوهای خفته ی بر خوابم را
که نبودی و شدم از همه عالم نابود
خود را سوزاندم
تا شدم من بردود
پیش تو گشتم نابود
وهمه ی تنهایی را لذت
من کشیدم مسکوت
اگر آن گرمی من را دیدی
از عشق نبودی از بیماری های شب بود
آنچه من را گرم می کرد
عاطفه چیست ؟ آن تب بود
کاش اولین عضو تماسم با تو
تنها لب بود
این منم من بر دود
توکه فکر می کردی
همه ی حالاتم
خواب و خشم و شهوت بود
دوست دارم بیهوده بگویم
که همه پوچی های تو در وجودم کم بود
از همان روزی که تورا با هدیه ی میلادخودم گم کردم
هر که را دیدم در نگاهت خم بود
تویی که مرا می بینی
این منم من بردود
این من همیشه مبهوت
که چه بودم
چه شدم
و چه کسی از آتش من خواهد سوخت
تا که او هم چون من
با هیزم گذشتگان گردد بردود
با اشک و سوز و حسرت
از امتحان تو گردد مردود

دفتر نقاشی مانی پیامبر ایران که او را ملحد خواندند و در میدان شهر بر دار آویختند .ارژنگ هم بعد از به آتش کشیدن کتابخانه ملی وتاریخی ایران (گندی شاپور کسروی ) توسط تازیان (اعراب ) به آتش کشیده شد



  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009