زخم پیوند
وقتی بهونه می گیری
دلم می خواد
آیینه ها رو بشکنم
دیگه نمی خوام خودم رو
اون تو ومن تنهای بی تو ببینم
عزیز هم خاکی من
خاطره را ترک می کنم
دود و خواب و مرداب
ترس از حادثه را
ترک می کنم
مسیر تویی
مقصد تویی
سرانجام تموم اون
پرسه های بی هدف تویی
هدف همون جائیکه
دیوارهای خاطره را
با یه بن بست مرحم زدند
اونجا که مجنون پوسیده را
با زخم عشق پیوند زدند
اونجا که با تبسمی
گل ها رو از عادت ریشه ها
با تیغ زنگ زده ای چیدند
فردا که میوه ی ترش و شیرینی رو
از بهار تا بهار سال بعد دیدند
نیمکت و خواب و خاطره
بازم به من بوسه بده
کی اشک پنهان من رو
بعد ازگرمی عشق تودیده
فردا میشه یه روز نو
هرچی ازم باقی مونده
با سخاوت از آن تو
مسیر بی تفاوتم
مثل دود آسمون نیست
جاده های خاکی هم دیگه جای خوبی
برای راه بندون احساس تو نیست
سایه دیگه بدون تو
با من پرسه نمی زنه
مادر خورشید دلم
بدون اشک شبنامه ی تو
به من طعنه نمی زنه
چه خوب می شد
به سرزمین ذهن من
فقط تو بودی و دلخوشی
فقط شراب اشک تو
من رو می برد به بی هوشی
وقتی از تو بی حس می شم
سینه ام رو می تونی باز بکنی
با دستای لطیف خود
شکسته ی وجودم رو
هر جور دلت می خواد
تو اتاق جسم خود بچینی
یه تابلوی شکسته ام
یه آسمون
یه کوه
و رود
وسبزی چمن
بیا و با طلوع خود
صبح رو هدیه کن به من
|