آوای آزاد »  شاعران » مصطفی خرادپور »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

امشب دوباره کبریت و شمع یار من است

 امشب دوباره کبریت و شمع یار من است..آه ... ادیسون ..می اندیشم ...اگرشمع و کبریتی نبود .... آن وقت چه ؟؟...چه فرقی میکند !!...باز منتظر نور ماه می نشستم ....فضای خانه سرد است و تاریک .... و من کنجی نشسته ام و فکرم را بر روی کاغذ به حس پرواز ، سکونش داده ام ...نسیم سردی از لای پنجره ی قدیمی به درون می وزد .....انگشتانم احساس سردی در رگ هایش دارد ...پاهایم کرخت شده ...زبانم خشک است.. مورچه ای از پارچ آب بالا می رود...و درون ته مانده ی آبی که از سقف چکه می کرد ..غرق شد ...سوسکی از پاهای برهنه ام ، سست بالا می رود ... و به ته مانده های خاکستر دفترچه های شعرم ، خود را می رساند...تا گرم شود .... ولی بادی میزند..آتش ، شعله میگیرد و... سوسک می سوزد......بر می خیزم ... و به پشت پنجره می روم ... بخاری نشسته بر روی شیشه ... و من با انگشتانم چیزی می نویسم ....بخار از نوشته ی من دلتنگ می شود و اشکی می ریزد ...« خدا چقدر ... باز سردم است» ..این تنها چیزی بود که از بخار بر روی شیشه مانده بود .... که ناگاه بادی شاخه ی خشکی را تکان داد ...شاخه ی خشک به شیشه فرو رفت ..و او نیز شکست.... 

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009