آوای آزاد »  شاعران » محمد ر. »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

قناری

من همون خود قناری،
با پر زرد طلایی،
که تو آسمون ابی،
با نوک سرخ حنایی،

تو پرواز،
از اغاز،
با صد ناز،
میکنه راز و نیاز،
میخونه ساز و اواز،

میخونه،
با اینکه میدونه،
آخرش میمونه تنها؛
میخونه،
که تو شب سرگردونه،
تو تب، میون غمها.

میخونه، باز میخونه،
با اینکه خوب میدونه جا میمونه؛
جا میمونه بی آب و دونه،
تو این زندون بی بهونه،
که بهش میگن زمونه،
که بهش میگن زمونه.

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009