آوای آزاد »  شاعران » محمد معلم »


 
 
 


 

 

 

 

   

چاپ شود

علاقه مندیها

ارسال به ایمیل

ارسال به

ارسال به

ارسال به
 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

نشانی

چو باد می برم، هر سو، بی آشیانی را
به سر نبرده کس این گونه زندگانی را
در این زمانه که فریاد در گلو مرده است
خدای را، به که گویم غم نهانی را
هزار قصه ی ناگفته در دلم باقی است
به گور می برم اندوه جاودانی را
چو صبح سر ز گریبان شب برآر و بریز
به جام خشک لبم خنده ی جوانی را
ز کوچه ی تو گذشتم، دوباره دیدم، آه
کنار پنجره گلدان شمعدانی را
مکن تو داغ دلم تازه از برای خدا
ز پشت پنجره بردار این نشانی را
شبی در آینه کردی نگاه و دارد یاد
هنوز آینه ام چشمی آسمانی را
نهال سوخته ام، ای نسیم صبح بهار
بریز در رگ من شور زندگانی را
دل ترا کند از آب نرم تر آخر
کسی که داده به شعر من این روانی را
تهران 1346

  

 

 بالای صفحه




 

در صورت هر گونه استفاده از سایت ، نام و آدرس آوای آزاد را ذکر کنید.

  AVAyeAZAD.com © 2003-2009