محمد معلم


اميد زندگي

براي دختركم مژده

صداي بال تو اي آخرين پرنده ي شب
چو پيچكي به در و بام خانه ام پيچيد
تو در سپيده دم خاطرم شكفتي و شب
نسيم زلف تو را در ترانه ام پيچيد

تو از كدام دياري چه مژده آوردي؟
تو پيك شادي و اميدي، ارمغانت چيست؟
تو از كدام دياري، كدام شهر غريب؟
كه بي خبر ز زبان من، زبانت چيست؟

در اين شبان سيه، اي اميد زندگي ام
خوش آمدي كه دل من در آرزوي تو بود
شبي به خواب تورا ديده بودم، از آن شب
هميشه ديده ي من گرم جستجوي تو بود

شبان تيره دو چشمم به آسمان نگران
كه بي خبر ز كدامين ستاره، مي آيي؟
تو آمدي و نماندي و ليك من ماندم
به اين اميد كه يك شب دوباره مي آيي

كنون تو آمده اي، اي ستاره زاده غريب
كه از بلاي زمين، همچو من خبر گردي
زمين نه جاي من و توست، اين نه دردي نيست!
ولي مباد كه پيش از پدر تو برگردي
مهر 47 – تهران

 

بالای صفحه